|
|
|
|
|
یه سوال صادقانه پاسخ دهید که آیا شما از تغییر (در شغل - در روابط و غیره ) هراس دارید ؟
در وهله اول مطمئنم که ۹۰٪ پاسخها منفی است اما بیایید صادق باشیم. در بحث انتهایی کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرده است در جمع ۵۰ نفری ۱ نفر به این سوال پاسخ مثبت داد اما به دنبال این سوال سوال دیگری مطرح میشود که شما فکر میکنین آیا افراددیگر از تغییر می هراسند که ۱۰۰٪ پاسخ مثبت دادند و این یعنی اینکه هیچکس صادق نبود و در واقع همه اون افراد از تغییر هراس داشتند . توصیه می کنم اگه تا حالا این کتابو نخوندین حتما بخونین پی نوشت : از تاخیر طولانی شرمنده بعضی وقتا این حس به سراغم میاد که باید یه بازنگری روی خودم داشته باشم حالا این چند روزه دوره ممیزی و بازنگری خودم بود |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 9:27 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
ديروز شخصي را ديدم كه به يكبار خاطرات 7 سال پيش از اين رو برام تداعي كرد اين آقاي محترم ۷ سال پيش با بدگوئيها و تهمتها و نارواهاش ( كه دختره فلان جوره و باباش فلان كاره ست و داداشش بهمان جوره و ...) باعث شد كه يكي ديگر از دوستان كه بشدت به دختري علاقمند بود و از هر جهت با هم جور بودن و قرار و مدار براي ازدواج گذاشته شده بود ند به هم نرسن و در كمال حيرت همگان در جريان نامزدي از هم جدا شدن و حالا در كمال حيرت و ناباوري من ديروز ايشون رو دست در دست همون دختر ديدم و از ديروز تا حالا حيرونم . نتيجه اخلاقي : 1- دوستان هر حرف مفتي ارزش شنيدن نداره چه برسه به عمال 2- بيشتر مواقع يه فرد حتي بدو خلاف هم قابل اصلاحه پس زندگيتون رو به خاطر هر حرفي بهم نزنين 3- برادر عزيزي كه خوشبختي يكي ديگه رو اينجوري تباه مي كني خوشبختي خودت هم دوام نداره مگه عذاب وجدان امان بهت خواهد داد ( حالا بالاخره يه روزي گريبانگيرت مي شه قول بهت مي دم) پي نوشت : دوستان و همراهان ، هيچ چيز را براي موقعيت خاص نگذاريد هر روز زندگي و حتي هر لحظه آن يك موقعيت خاص است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 9:12 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی روزگاری پسرکوچکی بود که بسیار بداخلاق بود . پدرش کیسه ای پر از میخ به او داد و گفت هر بار که از کوره در رفت باید میخی در پرچین بکوبد . روز اول ۳۷ مبیخ در پرچین کوبیده شد در خلال چند هفته بعد که پسرک یاد گرفت آرام آرام خشمش را مهار کند تعداد میخها به تدریج کمتر شد . وی دریافت مهار خشم آسانتر از کوبیدن میخ در آن نرده است .
بالاخره روزی فرا رسید که پسرک دیکر از کوره در نرفت . این را به پدر گفت و این بار پدر از او خواست به ازای هر روزی که خشمش را کنترل کند یک میخ از پرچین بیرون بکشد . روزها گذشت و سرانجام پسرک توانست به پدر بگوید که تمام میخها بیرون کشیده شده است . پدر دست پسرک را گرفت و به سوی پرچین برد و چنین گفت : کارت خوب بود پسرم اما به سوراخهای نرده بنگر . پرچین دیگر هرگز مثل اول نخواهد شد . وقتی در هنگام خشم حرفی می زنی درست مانند فرو کردن میخ به این نرده باعث جراحت می شوی . می توانی به شخصی چاقو زده و بیرون آوری فرقی نمی کند بعد از آن چند بار بگویی بببخشید اما جراحت از بین نخواهد رفت . زخم زبان به مراتب بدتر این این زخم جسمی می باشد . پسرم به خاطر بسپار که دوستان در واقع جواهر بسیار کمیابی هستند . آنان لبخند بر چهره ات می نشانند و در را موفقیت تشویقت می کنند .غمخوارت هستند تحسینت می کنند و همواره می خواهند قلب خود را بسوی ما بگشایند . نویسنده : شلی هاین لاین |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 9:50 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره نمي دونم چي شد كه دلم هواي شازده كوچولو كرد:
ارزش گل هر كس به اندازه زحمتيه كه پاش مي كشه
نمي دونم چرا اينقدر اهلي شازده كوچولو شدم و نمي دونم چرا هيچوقت برام كهنه و تكراري نشد !... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 9:58 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
هي عزيز خوشباوري نكن من با بال شكسته بلندتر مي پرم
اما غم نان و عشق باران اگر بگذارد !!!
پي نوشت : "عدالت محوري و مهرورزي به سبك دولت نهم " به نقل از ادوارنيوز بيش از صد دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد ثبت نام نشدند . ظاهرا دوباره زنگ خطر بازگشت سياستهاي موسوم به انقلاب فرهنگي كه مفهومي جز پاكسازي دانشگاههااز غير خودي ها ندارد به صدا درآمده است هر دم از اين باغ بري ميرسد!!!... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 10:3 توسط تارا
|
|
||