|
|
|
|
|
اگر گفتم مي روم تو باور نكن
مگر بدون چترو سايبان تا كجا مي توانم بروم تازه اگر هم بخواهم بروم كجا را دارم كه بروم من مال همين خراب آبادم ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 9:25 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
هی فلانی به تو گفتم که خسته ام و خاک تنم نم گرفته
اما درنگ کن و یادت بماند که : کرتهای روحم پرآبند هتوز...!!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 9:43 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
کلاس فلسقه و توپ گلف پروفسور فلسفه با بسته ستگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله". بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده." پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. ..... اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند." یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ببرای صرف با یک دوست هست! " شادکام باشید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:27 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
هیچوقت یادم نمی یاد که به خاطر راحتی خودم دیگران رو ناراحت کرده باشم ولی خیلی وقتا به خاطر راحتی دیگران خودمو ناراحت کردم.( البته منظورم این نیست که هرگز کسی از دست من ناراحت نشده خوب منم بشرم و جائزالخطا)
نمی دونم ولی خیلیها بهم می گن تو احمقی / اما اگه احمق اینطوریه من به حماقت خودم افتخار میکنم پی نوشت : حالا که یه پیاده روی کوچولو خسته می کنه منو نگران می شم من همونم که بی هیچ آمادگی سبلان و سهند رو یه نفس بالا رفتم اما فکر کنم برا فتح دماوند دیگه کم آوردم . واسه منی که همیشه حس می کنم یه بچه هستم خیلی باورش سخته که فکر کنم دارم کم میارم ولی نه هنوز امیدوارم که با ۱۰ ساعت کار و بعدش تازه رسیدن به خونه و زندگی و ... طبیعیه که کم بیارم بابا حالا حالاها جوونم مگه نه ؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 10:24 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
مواظب باشین هرگز دل کسی رو نشکنین چون:
هیچ وقت نمی تونین جلوی قطره اشکی رو که به خاطر شکستن اون دل جاری میشه بگیرین و اون دل شکسته رو هم مطمئن باشین که هرگز نمیتونین مرمتش کنین ویادتون نره که هر انسانی شریفه بخاطر انسان بودنش نه به خاطر هیچ چیز دیگری و اون آدم یه دل داره پی نوشت :خدایا دل چگونه کالایی است که شکسته آنرا خریداری و فرموده ای که پیش دلشکستگانم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 9:59 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز صبح زود از خواب برمی خیزم
در قبال تمام کارهایی که می خواهم پیش از اتمام روز انجام دهم هیجان زده هستم . من برای پربار کردن امروزم مسئولم پس من مهم هستم . ماموریت من انتخاب نوع روزی است که می خواهم داشته باشم . امروز : می توانم شکایت کنم که چرا هوا بارانی است یا می توانم سپاسگزار باشم که گیاهان حیاط منزلم رایگان آبیاری می شوند. می تو.انم از اینکه سلامتی کامل ندارم شکایت کنم یا می توانم از زنده بودنم لذت ببرم. می توانم بخاطر فقدان دوست ماتم بگیرم یا می توانم هیجانزده روابط جدیدی کشف کنم . می توانم برای اینکه می خواهم سرکار بروم غر بزنم یا می توانم هیجانزده غریو شادی سر دهم که شغلی دارم. می توانم با دلی شکسته و افسرده غصه بخورم که چرا مجبورم کارهای خانه را انجام دهم یا می توانم به خود ببالم که زندگ جان پناهی برای ذهن و جسم و روح من مهیا کرده امروز در حال شکل گرفتن است و من مجسمه سازی هستم که می توانم آنرا شکل دهم . امروز شبیه آن چیزی خواهد شد که من انتخاب می کنم . من انتخاب می کنم که خواهان چه روزی هستم پس چرا روزم را به روزی شگرف و باشکوه تبدیل نکنم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 9:45 توسط تارا
|
|
||