|
|
|
|
|
دخترك هميشه ميگفت: من براي نجابت، وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرك براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد اسب سگ و يك پرنده زيبا تا دخترك خواست دليل اينكار را بپرسد... پسرك رفته بود براي هميشه! نويسنده : نامعلوم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 9:54 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشبختي داشتن دوست داشتنيها نيست بلکه دوست داشتن داشتنيهاست
پی نوشت ۱ : بچه ها واسه آقا مهدی دعا کنید خیلی زیاد http://well.mehdin.com پی نوشت ۲ : کاشکی یه دوستدار ملت باهام قهر نکرده باشه البته من مطمئنم که اینطور نیست چون خیلی باظرفیتر از این حرفاست
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 10:47 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوست عزیز کامنتی که برام گذاشتی انگیزه ای برای نوشتن این پستم بود .
چرا از پست قبلیم چنین برداشتی کردی دوست عزیز من کی نوشتم خوشبخت خوشبختم و اصلا کی حرفی از خوشبختیبه میان آورد من کی گفتم در زندگی هیچ مشکلی ندارم . و من کی خواستم دل کسی رو با به رخ کشیدن خوشبختی خودم بشکنم . نه دوست عزیز برداشتت کاملا اشتباهه من در قبال تموم سختی ها و مشکلات که یه نمونه اش اگر دقت می کردی در پست قبلیم بود از داشتن دو تا نعمتی که دارم ابراز خرسندی کرده بودم و گرنه دوست عزیزم آدم بی غم و مشکل که آدم نیست اصلا هیچ وجود نداره که آدم باشه . مشکل و سختی و رنج لازمه حرکته و گرنه تلاش آدما بی معنی میشه . و تو دوست عزیز که احساس بدبختی می کنی مشکل از شناختت نسبت به دنیاست چون خوشبختی و بدبختی هیچ کدومشون به عوامل محیطی و بیرونی ربط نداره اینا عوامل درونی هستن میشه با وجود تمام مشکلات و نداشته ها خوشبخت بود و میشه با داشتن تمام مواهب هستی احساس بدبختی کرد .تمامی مشکلات اطرافمون چه اتفاقات ناگوار و چه داشتن پدرو مادر و همسر خوب یا بد همشون یه عملکرد یا یه عامل بیرونیه و احساس خوشبختی یا بدبختی در قبال اونا نوع برخوردی هست که شما در قبال مواجهه با اون موضوع داری .ممکنه تو مادر یا همسری بهتر از همسر من داشته باشی ولی احساس بدبختی کنی . یا ممکن تو اگه جای من قرار بگیری یعنی همون مادر و همسر منو داشته باشی باز احساس بدبختی کنی چرا؟ چون این احساس رضایت از وجود اطرافیان هم یه حس درونیه که اگه خودت نخاهی باز هم راضی نخواهی بود. پس یادت باشه دوست عزیز عامل خوشبختی و بدبختی هر آدمی خودشه و حتی ربطی به حکومت و کشور و قانون و غیره هم نداره پی نوشت ۱ : توصیه می کنم یه ریزه کتابهای باربارا دی آنجلیس رو مطالعه کنی دوست عزیزم . پی نوشت ۲ : باور کن من حتی از داشتن دوست عزیز مخالفی چون تو هم بسیار خوشحال و راضیم چون باعث یکسری حرکتهای فکری می شی که برام لذت بخش و مفیده
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 9:35 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
هر وقت تو مراسم عقد كسي شركت مي كنم دلم ميگيره و بيشتر وقتا هم وقتي ميرسم خونه اشكام سرازير ميشه آخه ياد مراسم عقد ميفتم كه كلي عذاب كشيدم . ماجرا از اين قراره كه اونروز من بعد از ۲۱ سال با پدرم روبرو شدم پدري كه سالها فقط نام يه پدر رو يدك كشيده بود و هيچگونه پدري اعم از مادي و معنوي در حق من نكرده بود و جالب اينجا بود كه بعد ۲۱ سال كه حتي نمي دونست من چه شكلي هستم حالا ايشون بود كه بايد اجازه عقد من و بهروز رو صادر مي كرد وگر نه ما حق ازدواج نداشتيم . يه عمر مادرم اين عزيزترين فرشته عمرم به خوبي هر دو نقش (هم مادر و هم پدر) رو برام ايفا كرده بود و حالا بيگانه اي به نام پدر مي بايست مجوز مي داد شما رو بخدا شما بگين زجرآور نيست ...!!!
خوب چي كار ميشه كرد اينا رو از خير و بركت قوانين درست و قانون گذاران بزرگوار كشورمون دارم ...
پي نوشت يك :روز پدر رو هم بايد به مادر عزيزم تبريك بگم كه واقعا تو پدري هم چيزي برام كم نذاشت طوري كه بچه هاي پدر دار فاميل حسرت زندگيمو خوردن پي نوشت دو : روز پدر رو به همسرعزيزم كه واقعا يه پدر نمونه براي دخترمه و يه همسر مهربون براي من تبريك مي گم حالا مي فهمم اونروز كه وقتي تو گوشم زمزمه كرد ( با من به آن ستاره بيا به آن ستاره كه هزاران هزار سال از انجماد خاك و مقياسهاي پوچ زمين به دور است و در آنجا كسي از روشنائي نمي هراسد )و من با تمام وجود باورش كردم چه صادقانه برام ترانه همسفري خوند و من چقدر از انتخابش به عنوان يه همسفر ابدي خوشحال و راضيم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 10:11 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
اين يه واقعيته انكار ناپذيره كه تو مملكت به اصطلاح و به ظاهر اسلامي ما دزدا تو هر موقعيت و منصبي كه هستن طوري مجازات نميشن كه دفعه دوم ترس از اين عمل ناپسند داشته باشن
چند روز پيش يكي از دوستان كه كارمند دولته و از اون آدماي شريف و زحمتكشه كلي تير آهن براي ساخت منزلش جلوي ساختمان نيمه كارش مي ريزه و قرار هم ميشه كه وقت غروب يه نگهبان مواظب اونا بشه اما هنوز يه شب نگذشته دزد تمام و كمال تيرآهنا رو بالا مي كشه و نگهبان پيرو با دستا و دهتن بسته وسط خيابون ولو ميكنه بطور خيلي اتفاقي بعد سه روز مشخص ميشه كه آقا دزده اون همه تيرآهن به ارزش حداقل ۵/۱ ميليون تومن رو برده فقط به ازاي شش هزار تا تك تومن واگذار كرده و در رفته از همه دردناكتر حال و روز اين دوست عزيزه كه واسه خاطر خريد اين تيرآهنا وامي گرفته كه مجبوره هر ماه يكصدو هفتاد هزار تومن ناقابل بپردازه اونم تيرآهنايي كه وجود خارجي ندارن !!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 9:16 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز همسرم برای انجام کاری ناگزیر بود به دادگستری مراجعه کنه و وقتی برگشت خیلی آشفته بود گفتم چی شده گفت تو دادگاه یه خانمی که از همسرش شکایت کرده بود با برادرش داشت برای قاضی شرح ماجرا می داد که شوهرش همسر دیگه ای اختیار کرده بدون اینه روح اون خبر دار بشه و بی هیچ دلیلی اونو ترک کرده و ... قصه اون هم بی شباهت به قصه غصه های آدمای دیگه ای که کم نیستن دور و برمون نبود اما اونچه از نظر من جالب بود جواب قاضیه عادل بود که برگشته و گفته بود حتما اون همسر دوم زیباتر و ثروتمندتر از شما هستن پس رها کردن شما بی دلیل نبوده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قضاوت با شما ؟
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 9:57 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش که از یکی از پزشکای معتبر شهرمون برای ساعت ۷ عصر وقت داشتم وقتی به مطب رسیدم دیدم که دکتر هنوز نیومده و مریضای ساعت ۳ هنوز توی نوبت هستن مردد بودم که چه کنم برم یا بشینم بالاخره موندم و آقای دکتر محترم تازه ساعت ۸ بود که تشریف آوردن بدون اینکه حتی یه عذرخواهی کوچولو و ناچیز از اونهمه آدم علاف شده بکنن . همینطور که منتظر نوبتم بودم یه هو صدای داد و فریاد بلند شد یکی از مریضا که ساعت ۷:۴۵ وقت داشت ساعت ۸:۰۵ رسیده بود و بخاطر همین با منشی درگیر شد و خلاصه منشی گفت آقای دکتر وقتشون محترمه و گفتن اگه کسی دیر اومد پذیرفته نیست جالب اینجاست که تازه مریض ساعت ۴ در حال ویزیت شدن بود .
من که معطل موندم فرق این دو دیر اومدن چی بود ؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:14 توسط تارا
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز دیدن چند تا صحنه مشابه چندش آور و دیدن کامنت آقا فرید وادارم کرد که این مطلبو بنویسم .
این نشریه پیام تاریخ که پست قبلیم در مورد اون نوشته شده و هی داره مقام زن و ارزشهای اونو فریاد می کنه و دوران قاجارو به محکومیت میکشه خبر نداره که صد رحمت به دوران قاجار. دیروز که با دختر کوچولوم قدم می زدم حسابی حالم گرفته شد چند تا دختر خانم خیلی خوش سیما و به ظاهر فرهیخته طوری خودشونو عرضه می کردن و با نگاهشون طوری به چند تا آقا پسر پیام التماس می زدن که من وقتی برگشتم خونه اونقدر حالم گرفته بود که چند دقیقه ای اشک ریختم . این صحنه ها کم و کمیاب نیست خیلی تکرارین هر روز شاهدشون هستیم . حیف نیست دخترا و پسرای عزیز وقتی می تونن با هم و در کنار هم فکرو اندیشه کنن و ذهن خلاقشونو برای سازندگی و بالا بردن فرهنگ این کشور که خیلی کار داره و همچنین برای تکامل همدیگه استفاده کنن اینطوری پوچ گرا شدن و تو کوچه پس کوچه ها رابطه های مسخره و بچگونه برقرار می کنن . دوست داشتن لازمه حرکت و عشق اولین شرط بودن اما عزیزان من هر نگاه گذرا ارزش عاشق شدن نداره !!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 9:38 توسط تارا
|
|
||