تبليغاتX
تارا
زن در این دوران موجودی ضعیف و پست بشمار می آمد که فقط از دو جنبه دارای اهمیت بود ۱- ازنظر اقتصادی عمله بی اجر و مزدی بود که محکوم به بیگاری بود ۲- از نظر رفع احتیاجات جنسی مردان : زن ضعیف شده پناهگاهی جز مردان نمی شناخت و وجود و حیثیت خویش را در تنهای در ارضای احساسات مرد محفوظ می یافت و به هر حیله ای جهت کسب این تامین متوسل می گردید و به همین سبب بزرگترین جنایت را به خود و نسل خود مرتکب شد . بدین معنی که خواسته یا ناخواسته وجود و شخصیت و اعتبار خود را به یکباره در طبق اخلاص نهاد و آنرا به بهای جلب نظر شهوانی مرد در ازای پناهندگی به  وی عرضه نمود و این چه معامله شومی است . تحدید و حرمان زن در این دوره به حدی رسید و زن ایرانی چنان به صورت اسیر حرم و کنیز مطبخ درآمد که در هیچ عصری نظیر نداشت و شاید به همین دلیل اولین فریادهای اعتراض به ورت اشعار ژاله ُ پروین و قره العین اوج گرفت و اجتماع را وادار کرد درباره موجود زن و بشر بودن او اندیشه کند .

خوشبختانه امروزه هم زن و هم مرد افسانه ساختمان بدن زن تعیین کننده سرنوشت اوست را در آب فراموشی سپرده و هر دو باور دارند که زندگی اجتماعی توسط فرهنگ انسان تعیین می گردد نه از طریق ساختمان بیولوژیکی او . 

برگرفته از پیام تاریخ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 9:41  توسط تارا  | 

سلام مامان، مامان مهربونم ، مامان گلم.  شرمند ه تم خيلي شرمنده . مي دونم لياقتشو ندارم كه حتي اينقدر راحت بهت بگم مامان . مي دونم خيلي كوچكتر از اون هستم كه اينطوري نگات كنم اما عوضش مي دونم كه چقدر پاكي چقدر زلالي  چقدر بي رنگي . درست عين دنياي خيالي بچگيام پاك و شفاف واسه خاطر همينه كه باهات راحتم وگرنه من كه در مقابلت عددي نيستم اي آسموني  

 قربون چروكهاي دور چشاي مهربونت برم حاضرم فداي تك تك اون چروكا برم اي سراپا عشق

باورت ميشه تا وقتي مامان نشده بودم حاليم نبود كه مامان يعني چي هنوزم خاك زير پاتم هنوزم خيلي كمتر از اونيم كه فكرشو مي كردم و فكرش و بكني هنوزم وقتي بهت نيگا مي كنم دلم واسه تارا كوچولوم مي سوزه كه يه مامان عينهو تو نداره آره من شرمنده تم شرمنده تو كه يه عمر هم مامانم بودي و هم بابام آخه وجودت از چيه كه تو دلم جاودانه اي تو كه تا حالا شرمنده ام كردي خواهشا  بزرگي كن و تا آخر عمر بازم شرمنده ام كن و با من بمون و سايه مهربونتو از وجود ضعيفم دريغ نكن

 يادت نره كه بي تو مي ميرم

فقط تو رو خدا از گستاخيام بگذر.

 تورو خدا حلالم كن

اگه دلتو شكستم .. واي خدا نكنه خدا نكنه دلتو شكسته باشم .

روزت مبارك اي عزيزترينم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:37  توسط تارا  | 

امروز حالم خيلي گرفته اس و نياز دارم كه باهاتون درددل كنم

من فقط ۷ سالم بود كه پدر و مادرم از هم جدا شدن به خاطر بيوفايي و خيانت پدرم اونهم خيانت به يه زندگي كه همه حسرتشو مي خوردن و از اون موقع به بعد من و خواهرم و مامان تنها شديم . تنها چيزي كه مامان از دادگاه خواست فقط ما دو تا بوديم نه هيچ چيز ديگري . مامان كه يه فرهنگي بود يه زندگي تازه رو و اونم از صفر شروع كرد و از اون به بعد من كه هميشه رو زانوهاي بابا بودم بابا رو نديدم . اما شكر خدا مامان اونقدر تلاش كرد كه ما تو زندگي نه از نظر مالي و نه از نظر احساي كم نياورديم فقط بابا براي هميشه از زندگيمون كات شد  دريغ از حتي يك تك تومن با اينكه دادگاه برامون ماهيانه گذاشته بود و مامان مي تونست شكايت كنه اما نكرد .

حالا اون چيزي كه عذابم ميده اينه كه بابا شده يه آدم مومن و مقدس و هي تو اين هيئت و تو اون دسته و غيره خودشم خيلي حلال و حرام دان جا زده و گفته من برا دخترام هيچي كم نذاشتم و نفري يه خونه بهشون دادم و از اين اراجيف جالب اينه كه داره ميره حج واجب و از همه حلاليت خواسته جز اوني كه حتما بايد مي خاست . خوب ديگه دنياست كاريش نمي شه كرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 9:50  توسط تارا  | 

سلام به همه اونایی که آبی آسمونو باور کردن

شرط امید و حرکت در زندگی اینه که هرگز و هرگز گمان نکنیم که کاملیم و به همه آرزوهامون رسید یم همیشه به این فکر کنین که می تونید خیلی بهتر از این که هستین باشین و این امکان هست که بهتر از اینها هم باشین و با این دیدگاه امیدوارانه  به سوی آینده بتازین .

به امید اونروز که تک تک شما رو تو انجمن ایرانیان موفق ببینیم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:13  توسط تارا  | 

بالاخره اعتصاب کاری بدنبال اعتصاب غذا نتیجه داد و  موفقیت نصیب کارگرا شد و به حقشون رسیدن . مدیریت مغلوب شد حقوقا رو پرداخت کرد . قرار شد طرح طبقه بندی اجرا بشه و قرار شد بهره وری ها هم داده بشه و  کارگرای اخراجی برگشتن سر کار .

دست کارگرا درد نکنه واسه ما کارمندای اداری هم بد نشد فقط یه قسمت اعتصاب بی نتیجه موند که مربوط به اخراج یکی از مدیرا بود و البته من فکر می کنم اگه قرار بود این بند هم اجرا یشه از فردا هر کارخونه ای شروع به اعتصاب می کرد خوب بعضی وقتا چاره ای جز قبول واقعیت نیست

بزرگی گفته :

اگر می خواهید دیگران بهتون احترام بزارن اول خودتون برای خودتون ارزش قائل شده و به خودتون احترام بزارین

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 9:26  توسط تارا  | 

خدا هیچ تلاشی رو بی نتیجه نکنه واقعا دردناکه فعلا که به هیچ جا نرسیدیم هیچ حقوق خرداد ماهمون رو هم پرداخت نکردن تازه بعد از کلی دعوا و مرافعه و جنگ اعصاب می دونین چی عاید کارگرا شده نفری حداکثر ۰۰۰ر۱۵۰ تومان از محل حقوق خرداد . مسخره است حالا دیگه کارگرا چون حقشونو می خان باید از گرسنگی هم بمیرن با این مبلغ ناچیز شاید فقط بشه نون خالی برای یه ماه فراهم کرد بقیه رو هم لابد از آسمون می رسه دیگه چی میشه کرد حال و حوصله هیچ چی ندارم بازم ممنون از دوستای باوفام.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 9:41  توسط تارا  | 

چند روزه كارگراي كارخونه اعتصاب كردن و از روز سه شنبه در تحريم نهار بسر مي بريم ولي با ساعت كاري ما اين تحريم خيلي عذاب آوره ۷صبح تا ۵ بعد از ظهر گرسنه موندن كار حضرت فيله !!

جالب اينجاست كه اگه خودمون هم خوراكي بياريم ياغي محسوب ميشيم گر چه ما خانمها يواشكي تو كيفمون جنس قاچاق (نون و پنير )رد مي كنيم اما با ديدن گرسنگي همكارا آدم دلش نمي ياد بخوره خلاصه قرار بود اين تحريم شنبه تموم بشه اما الآن اطلاع دادن كه حالا حالاها تا رسيدن به خواسته هاي اصلي كارگران اين وضع ادامه خواهد داشت . جالب اينجاست كه بدونين كارگرامون اونقدر مرد هستند كه كار مي كنن و نمي خورن يعني از كارشون نمي زنن واسه خاطر اينكه نكنه لقمه حرومي واسه بچه هاشون ببرن  من مردانگيشونو ستايش مي كنم

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:56  توسط تارا  |