تبليغاتX
تارا
هنوز به یادت هستم عزیزم

هنوز سنگینی آخرین نگاهت رو حس می کنم

هنوز شیرینی آخرین لبخندت رو فراموش نکردم

 آخه بی وفا تو رفتی بی همه ما و ما موندیم بدون تو و تنها چیزی که از تو برای ما باقی موند تنها خاطره یه نگاه تو و یه لبخند تو بود

 آخ که دیشب شبیخون یادت با من چه کرد عزیز.

یادته آخرین باری که با هم کش کش بازی می کردیم تو چقدر مهربون شده بودی و نوبتت رو حراج می کردی عین پاکی نگاهت وای چرا ندونستیم با تو بودن یک دم بود درست به کوتاهی یه دم و به غمناکی یه بازدم .

هنوزم به دیدن مادر مهربونت می رم  توسیاهی چشاش همیشه صورت مریمه

 همه لحظه ها و خاطره ها و عمرش  مریمه

تو اطاقش همیشه یه گل مریم می زاره به یاد عطر گیسوهات

 هنوزم همه دوست دارن مریم جان.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 9:37  توسط تارا  | 

ازتون خواهش می کنم صادقانه بنویسین اگه بهتون بگن فقط یه روز از عمرتون باقیمونده چه می کنید ؟

من که هنوز هیچ کاری نکردم یعنی هنوز خیل یکار ناتموم دارم ولی خدا کنه ... خدا کنه که دلی نشکسته باشم این نهایت آرزوی منه ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:27  توسط تارا  | 

کاش لااقل ما هم مثل ساحل عاج می باختیم

برای من یکی قابل هضم نیست که :

۱- چرا وقتی ضعف میرزاپور در پاسهای رو به عقب برای همه آشکار شده بازم بچه های تیم ملی این اشتباهو تکرار کردن ؟

۲- چرا تعویض دائی از نظر سر مربی یه فاجعه محسوب می شه ؟

۳- چرا همیشه وقتی امیدی به پیروزی هست شکست می خوریم ؟

۴- چرا با وجود اشتباهات مکرر همچنان میرزاپور به عنوان دروازه بان اصلی در نظر گرفته شد و هزاران چرای بی جواب دیگر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 10:14  توسط تارا  | 

هرگز فراموش نکنین که :

 انسانی که داره زمین کوچه شما رو آب و جارومی کنه شاید شریف ترین انسانی  باشه که در تمام عمر دیدین 

و یادتون نره که :

 هر برگ زردی که خزان زندگی به زمین افکنده  برگ بیهوده ای  نیست

 پس اونقدر بی رحمانه خردش نکنین

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 9:45  توسط تارا  | 

دیروز دیدن یه صحنه حسابی دلمو به درد آورد 

دیدن صحنه یه رزمنده شیمیایی جنگ که از ناحیه دو تا پا دچار معلولیت شده بود و  در حالی که از شرم اشک می ریخت و دستاشو گذاشته بود جلوی صورتش تا شناسایی نشه گدایی می کرد . کاش می شد عکسی ازش می گرفتم ولی بخدا به اندازه کافی احساس حقارت می کرد  و نخواستم بیشتر از اون زجری که می کشید آزرده اش کنم .

آخه آدما این انصافه که یکی رو که حق حیات و سلامتشو بخاطر ما نادیده گرفته رو فراموش کنیم و بزاریم حقشو یه کسایی که حتی نفهمیدن جبهه از کدوم طرفه و حالا بیا ادعاشونو ببین که ... نگم بهتره بالا بکشن .

این زخما هستن که علاجی ندارن این دردا هستن که درمونی ندارن خدا خودت آرومم کن گاهی وقتا دیگه جز خودت کسی نمی تونه جلوی دیوونه شدن بنده هاتو بگیره

خدانزار قفس دنیا رو  برامون تنگتر از  این کنن تو که قادر مطلقی من فقط نگاهم به اون بالاست خودت گفتی که

 به دلشکستگان نزدیکم

ما نیز دلی شکسته داریم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:32  توسط تارا  |