تبليغاتX
تارا
اونقدر حرف تو دلم هست كه قادر به نوشتن نيستم ، وازه ها و كلمات براي بيان حرف دلم كم اومدن كمكم كنيد ...

ديروز براي دوستي گريستم كه يار دبستاني ام بود و اكنون چهره پاك و مهربانش  بوي مرگ مي داد بيماري حسابي از پا درش آورده بود بچه ها براش دعا كنين تو رو خدا هر كي هر جور بلده دعا كنه ...

آخه اون اونقدر پاكه كه يه فرشته اس تازه مي فهمم چرا وقتي مي گفتم عزيزكم پس شيريني عروسي كي مي خوريم با لبخند مهربوني ميگفت حالا خيلي زوده تارا !

اشك  سيل آسا مجالي براي نوشتن به من نمي ده براي اون دعا كنيد

و براي منم كه غرق گناهم بيشتر از اون

 دوستون دارم خيلي زياد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 9:35  توسط تارا  | 

بهاري ديگر از عمر ، عمر انساني كه منم سپري شد و من هنوز ندانستم كه

 

چرا پرنده كوچك روياهايم همان پرنده اي كه با بالهايي از جنس اميد به بي نهايت اما هيچ پركشيده بود در ميان بودنها دريافت كه چقدررنبوده است

 

چرا تفاوتي ميان اينكه رنگين كمان از كدام سوي آسمان  به كدام سوي ديگر كشيده شده است نيست

 

چرا كوه با نخستين سنگها آغاز مي شود و انسان با نخستين درد

 

چرا تمامي نيروها پيوستن است

 

چرا هر شب ستاره اي به زمين مي آورند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست

 

چرا باورها مي ميرند و...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 9:5  توسط تارا  | 

دلم هواي تو دارد بهانه است بهار

يه بغض سنگين را نفسم رو بسته آخه به همين سادگي يه نفر با همه دوستدارانش خداحافظي مي كنه

http://www.mehraloodetarin-gav.persianblog.com/

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:0  توسط تارا  |