تبليغاتX
تارا
باران خسته بود خسته تر از آنکه توان اندیشیدن داشته باشد . درست ۲۰ روز بود که سیاوش برای ماموریت خاصی عازم جنوب کشور شده بود .

تشویش و دلهره دیگر داشت باران را از پای در می آورد آیا با سیاوش مطرح کند یا نه ؟

اما بالاخره باید این کار را انجام می داد در طول این ۲۰ روز بارها بارها با خود اندیشید که اگر سیاوش ... نه اما از بیانش هم عاجز بود تصمیم خودش را گرفته بود ۱۵ دقیقه بیشتر به آمدن سیاوش نمانده بود در این ۱۵ دقیقه باران ۱۰۰۰ بار مرد و زنده شد .

بالاخره سیاوش آمد .

ـ باران جان چرا اینقدر فکرت مشغوله ؟ چیه عزیزم حالت خوب نیست ؟ باران تو چت شده حسابی عوض شدی ؟

ـسیاوش می دونی آخه گفتنش سخته آخه اما نه سیاوش بیا بشین باهات دو کلمه حرف حساب دارم همه چیز را به سیاوش می گفت

- زودباش باران نصفه عمر شدم اینقدر این عاشق بی قرارتو عذاب نده آخر این هفته انشااله رسماْ عقد می کنیم و خیال همه راحت میشه.

ـ سیاوش من .. من ... سیاوش من به یه بیماری مبتلا شدم که اگه درمان نشه تو هیچوقت نمی تونی پدر بشی دکتر گفته هر چه زودتر باید تحت عمل جراحی قرار بگیرم اما هزینه گزافی برای این عمل لازمه سیاوش تو که با من می مونی ها تو که به هزینه این عمل کمک می کنی ؟

- آره عزیزم منو ترسوندی چرا چرند می گی حالا یه لحظه بشین برم ۲ تا نوشیدنی خنک بگیرم تا حالت سر جاش بیاد . ضمناْ ماشینو هم بد جایی پارک کردم.زود برمی گردم

ـ چند  ساعت بعد باران در حالی که به پرواز پرستوها ی مهاجر می نگریست دریافت که سیاوش هم در امتحان عشق  شکست خورده است .

 

نویسنده : ترکیبی از دو نفر 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 9:29  توسط تارا  | 

این درسته که مسجد درویشهای علی اللهی رو با خاک یکسان می کنیم و ککمون هم نمی گزه بعد به خاطر هتک حرمت به اماکن مقدسه سامرا یه هفته عزای عمومی اعلام می کنیم تفاوت این دو هتک حرمت برا من یکی مجهوله هر کی این معادله رو حل کنه ممنونشم .

واسه  همینه که همیشه می نالم که :

خدایا در این دنیای وانفسا  انسان بودن چه سخت است .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 9:38  توسط تارا  | 

یه چیزو از من اگه به عنوان یه خواهر خیلی کوچیک قبولم دارین داشته باشین :

اگه واسه دلتون زندگی می کنین برای عشق ورزیدن و خوبی کردن منتظر عمل متقابل و تعارف و بفرما نباشین امتحان کنین خیلی لذت بخشه .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:41  توسط تارا  |